فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

مقدمه 9

چهارده رساله ( فارسى )

قلمى و نگارش باقى ميماند گذشته از مؤاخذه كه در روز قيامت مىشود و اين گناهى نيست كه قابل گذشت باشد مگر آنكه صاحبان حقوق بگذرند و صرفنظر كنند كه درس گذشت را در مكتب حضرت امير المؤمنين على ( ع ) خوانده‌اند و بگفته مولانا خوى شه اندر رعيّت جا كند * چرخ اخضر خاك را خضرا كند و اين گذشت مربوط بجهان طبيعت است اگر كسانى قابل بخشش و آمرزش باشند بايد استعداد و شايستگى خود را در اينجا نشان دهند فخر رازى روزى جوان و جوياى نام بوده و تقرب بسلاطين را آرزو ميكرده و براى انجام اين مقصود لازم دانسته در شصت علم كتاب بنويسد و در هر موضوعى اظهار اطلاع كند كتاب ستينى نگاشته و وقتى در باب شعبده و كهانت سخنى در ميان بوده كتابى بنام السّر المكتوم نوشته كه در علوم غريبه هم يادگار گذاشته و آثار داشته باشد شيخ محمود آملى در نفايس الفنون مىنويسد چون دشمنان او بسلطان علاء الدين تكش گفتند كه او شعر نمىداند و قدرت ادبى ندارد فخر الدين كوشش كرد اشعار بسيار آموخت و مدتى صرف وقت كرد به نحوى زحمت كشيد و عروض و قوافى آموخت تا در او صنعت شعرى پديد آمد و بتازى و فارسى شعر ميگفت نگارنده در ضمن تحقيقات بديوانى كه بنام عشاق نواى فخر رازى است برخورده‌ام و استنساخ كرده ولى از انتشار آن خوددارى كرده‌ام باشد كه اطمينان نفيا يا اثباتا حاصل شود . طويت باجزاء العلوم و كسبها * صرفت شبابى و الجنون فنون و لما تحصّلت العلوم و نلتها * تبيّن لى ان الفنون جنون ديگرى گويد لكل من العشاق فن من الهوى * و فنى جنون و الجنون فنون از ساحت دل غبار كثرت رفتن * بهتر كه به هرزه درّ وحدت سفتن مغرور سخن مشو كه توحيد خدا * واحد ديدن بود نه واحد گفتن گذشته از آنكه گفته‌اند من صنّف فقد استهدف و فخر رازى مكثار بود در تأليف و تصنيف و بگفته بعضى مهذار نويسندگان در ترجمه احوال او چنين گزارش داده‌اند كه فخر رازى در علومى كتاب نوشته كه كوچكترين اطلاع نداشته و نوع اشكالات كه بر حكما